X
تبلیغات
نردبام آسمان

نردبام آسمان
شهادت نردبام آسمان است 
همکاران وبلاگ
مسافران کربلا
                 
 در حالی که چندی پیش خبرهایی در خصوص هزینه ۷ میلیارد تومانی تغییرات و بازسازی‌های اساسی در ساختمان سفید نهاد ریاست جمهوری منتشر شده بود، تا کنون هیچ یک از مسئولین دولتی پاسخی در این رابطه ارائه نکرده اند.

به نظر می رسد، سکوت دولت تدبیر و امید در این رابطه به دلیل عادی بودن این هزینه برای دولت است.

درحالی که دولت تبلیغات گسترده ای برای انصراف مردم از یارانه ها انجام می دهد و ۷ روز هم از ثبت نام جدید یارانه ها می گذرد، ولی هنوز هزینه های کلانی در سطح دولت می شود.

به عنوان مثال گفته می شود که در ایام نوروز هزینه های پیامک تبریک روحانی به مردم در حدود ۹۵۰ میلیون تومان بود.

همچنین هزینه تأسیسات رفاهی مانند، سونا، استخر، سالن های ورزشی و امکانات لوکس در ساختمان ریاست جمهوری به ۷ میلیارد نیز رسیده است.

قطعاً این هزینه ها در راستای اقتصاد مقاومتی نبوده و دولت برای تأثیرگذاری بیشتر کلامش در ازای انصراف مردم از یارانه ها باید خود نیز در ظاهر ساده گرایی را رعایت کرده و از ریخت و پاش ها جلوگیری کند.

این هزینه ها در حالی صورت می گیرد که دولت از ابتدای ورود خود از خزانه های خالی صحبت کرده است و هم اکنون نیز طی یک فراخوان گسترده از مردم درخواست کرده است تا از دریافت یارانه خود انصراف بدهند.

قطعا دولت باید برای این هزینه های اضافه و ریخت و پاش ها جوابی درخور به مردم ارائه کند تا افکار عمومی را در این خصوص توجیه کند.

برچسب ها: استخر وسونای ریاست جمهوری, یارانه, ساختمان ریاست جمهوری, دولت
[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 12:9 ] [ مهدی ]

شهید نوشت: شهادتت مبارک....ولی چه غریبانه....

ندای آقا و مولایت را لبیک گفتی....

ولی این مدت که درد میکشیدی خیلی ها تو را غریب گذاشتند...

خیلی ها نه اینکه مرهم دردهایت باشند که زخم زدند بر دردهایت ...

ولی تو سکوت کردی...

چقدر حرف داشتی که بزنی ولی نزدی...

درددل هایت را برای آقا نوشتی....آقا به سربازی چون تو به خود می بالد...

به حال ات غبطه میخورم...من برای امر به معروف چه کردم...؟در برابر بی حجابی ها هنوز از آبرویم میترسم که امر به معروف نمیکنم....اما تو....

اما تو مردانه ایستادی پای آن...تا پای جانت...جوانی ات....

توی این دنیای نامردی ها خیلی مردی علی جان...

سلام ما را به ارباب برسان...

دیدی که زمین لایق دل بستن نیست

دل کندی و رهسپار افلاک شدی.....

منبع : وبلاگ شهید نوشت


برچسب ها: شهید علی خلیلی, شهید امر به معروف ونهی ازمنکر
[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 12:41 ] [ مهدی ]
حجت الاسلام داستانپور در یکی از سخنرانی هایش ماجرای عبرت انگیزی از برخورد شهید چمران با یکی از گنده لات های مشهد بیان می کند:
                              
 
هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!!

یک روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه.

شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟!“

رضا گفت:بروبچه ها که اینجور میگن.....!!!

چمران بهش گفت: اگه مردی بیا بریم جبهه!!

به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه......!

مدتی بعد....

شهید چمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد....!

چند لحظه بعد با دستبند، رضارو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و گفتن: ”این کیه آوردی جبهه؟!“

رضا شروع کرد به فحش دادن. (فحشای رکیک!) اما چمران مشغول نوشتن بود!

وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد:

”آهای کچل با تو ام.....! “

یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: ”بله عزیزم! چی شده عزیزم؟ چیه آقا رضا؟ چه اتفاقی افتاده؟“

رضا گفت: داشتم می رفتم بیرون که سیگار بخرم ولی با دژبان دعوام شد!!!!

چمران: ”آقا رضا چی میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید.....!“

چمران و آقا رضا تنها تو سنگر...

رضا به چمران گفت: میشه یه دو تا فحش بهم بدی؟! کِشیده ای، چیزی؟!!

شهید چمران: چرا؟!

رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده....!

تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه.....

شهید چمران: اشتباه فکر می کنی.....! یکی اون بالاست که هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده!

هِی آبرو بهم میده.....

تو هم یکیو داشتی که هِی بهش بدی می کردی ولی اون بهت خوبی می کرده.....!

منم با خودم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده و منم بهش بگم بله عزیزم.....! تا یکمی منم مثل اون (خدا) بشم …!

رضا جا خورد!....

... رفت و تو سنگر نشست.

آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی رفت، زار زار گریه می کرد!

تو گریه هاش می گفت: یعنی یکی بوده که هر چی بدی کردم بهم خوبی کرده؟؟؟؟

اذان شد.

رضا اولین نماز عمرش بود. رفت وضو گرفت.

... سر نماز، موقع قنوت صدای گریش بلند شد!!!!

وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد. پشت سر صدای خمپاره هم صدای زمین افتادن اومد.....

رضارو خدا واسه خودش جدا کرد......! (فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش)

یه توبه و نماز واقعی

برچسب ها: شهید چمران, رضا سگه, جبهه
[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 12:30 ] [ مهدی ]
در یکی از روزهای سال ۱۳۶۲ ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.

                

صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟»

پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».

رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».

لحظاتی پسرکی ۱۲-۱۳ ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید ...

ادامه پست در ادامه مطلب ...


برچسب ها: روضه حضرت قاسم, ع, شهید مرحمت بالازاده, عملیات بدر, آیت الله خامنه ای
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 12:21 ] [ مهدی ]

یاد همه کسانی که شلمچه را به آسمان بردند به خیر...
یاد آن هوای معطر که انگار تمام زمین و آسمان را یاس گرفته بودند
و یاد آن آدمهایی که دیگر نیستند به خیر...

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 16:47 ] [ ا.رحیمی ]
در ذهنم گذشت چه بسیار نوابغی که در دریا غرق شدند، در جاده ها تصادف کردند و یا دچار فساد و اعتیاد و زیاده خواهی و وطن فروشی و.... شدند.

مگر نه اینکه هر کسی را به حکمت الهی زمانی مقرر در دنیاست،

پس چه زیباست در این قحطی شهادت چنین بلند پریدن!!

عجیب است ،عیار شهادت همیشه بالا بوده است.باید زائر امام رضا (ع) در ظهر عاشورا باشی، یا محرم کعبه و فریاد کننده ی (یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا....) یا هشت سال در جبهه گوش به فرمان نائب امام زمانت و آماده ی قطع عضو،قطع نخاع، شیمیایی و یا میکروبی شدن تا رسیدن به خلوص در خور شهادت و یا همچون (احمدی روشن) باشی .نخبه ای کارآمد در جهت ( واعدو لهم ما استطعتم من قوه)

خلاصه باید چیزی باشی در خور هدف وگرنه در غدیر زندگی ات، اگر چه حرف از عید و جشن و بیعت است ،جفا خواهی کرد.

پس بکــــــوش چنان ارزشمند گردی که در میان تمام بیعت شکنان عالم،...

با امـــــــــــــــامت عاشقانه بمانی و وفــــــا کنی.

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر


 

 

  
 

 


برچسب ها: زائر امام رضا, هشت سال دفاع مقدس, شهید احمدی روشن
[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 13:26 ] [ ا.رحیمی ]
سقا صدایش می کردند.به مادر گفته بود: می خوام اونجا سقا باشم.همیشه قبل از خودش به رزمنده ها تعارف می کرد.سر سفره ی ناهار و شام هم دنبال پارچ های آب می دوید و وقت و بی وقت به آن ها آب تعارف می کرد.می گفت: آب نطلبیده،مرادست!حتی آب قمقمه اش را هم می بخشید.

تشنه شهید شد؛ همانطور که آرزو داشت.

   



برچسب ها: شهید زکریاصفر خانی, سقا, رزمنده
[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 15:54 ] [ ا.رحیمی ]
جنازه اش پس از شانزده سال،از عراق سالم به وطن برگشته بود.

سرهنگ عراقی هنگام تحویل جنازه به بچه های تفحص، گریه می کرد و می گفت: مدت زیادی جنازه را زیر آفتاب گذاشتیم و پودر مخرب جسد روی آن ریخیتم؛ ولی فقط کبود شد و باز هم سالم ماند.

سالم ماندن بدن انسان پس از شانزده سال، ما را به گذشته ی محمدرضا کشاند.
مادرش می گفت: از چهار، پنج سالگی نمازش را کامل می خواند.
چهارده ساله بود که برای رفتن به جبهه خیلی تلاش می کرد؛ اما به خاطر سن کمش، مسئولین ثبت نامش نمی کردند.روز آخر ثبت نام، دست توی شناسنامه اش برد تا سن و سالش بیشتر نشون بده و هزار تا صلوات هم نذر امام زمانش کرد تا مولایش سربازی اش را بپذیرد.
محمدرضا حاجتش رو از امام زمانش گرفت و رفت.

حاج حسین کاجی، هنگام خاک سپاری شهید، ترک نشدن نماز شب، دائم الوضو بودن، مداومت بر غسل جمعه، نخوردن آب از روز جمعه و نگه داشتن آن برای غسل، و مالیدن اشک های زیارت عاشورا بر بدنش را از علت های جاودانگی جسم شهید دانست.

         


برچسب ها: شهید محمد رضا شفیعی, نماز شب, دائم الوضو
[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 15:47 ] [ ا.رحیمی ]

          عکسهایی از حرم مطهر حضرت قمر بنی هاشم (ع)

                             السلام علیک یا قمر العشیره

 امیدوارم قسمت همتون بشه برین کربلا وقتی میرین تو حرم قمر بنی هاشم حس میکنین که خود آقا تو حرمش نظاره گر شماست بدنتون شروع میکنه به لرزیدن ،انگار ابهتش شمارو میگیره.

ایشالا قسمت همتون بشه قسمت منم بشه دوباره حرمش وببینم،نمیدونین چه صفایی داره.


 


برچسب ها: قمر بنی هاشم, حرم ابالفضل العباس
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 14:5 ] [ ا.رحیمی ]

 

                                               از شوق دیدار تو بابا پر گرفتم                           

                                              یعنی که جان تازه در پیکر گرفتم

 

                                               چشم انتظار دیدن روی تو بودم

                                               شکر خدا رأس تو را در بر گرفتم

 

                                               حرفی نگفته در میان سینه دارم

                                            بغضم شکست و روضه را از سر گرفتم ...

 

                                               وقتی که با صورت زمین خوردم ز ناقه

                                                 دردی شبیه پهلوی مادر گرفتم

 

                                                از ضرب آن سیلی که نور دیده ام بُرد

                                                در صورتم یک شاخه نیلوفر گرفتم

 

                                                 چادر نمازم را به زور از من گرفتند

                                               حالا به جایش آستین بر سر گرفتم ...

 

                                                  از کنج این ویرانه تا معراج رفتم

                                                 وقتی که بوسه از رگ حنجر گرفتم

    

                                                   فهمیده ام کنج تنور خانه بودی

                                                بیخود نشد که بوی خاکستر گرفتم ...

 

                                                  انگشتری زیبا برایت می خرم من

                                                  وقتی ز دست ساربان زیور گرفتم ...


برچسب ها: حضرت رقیه, س, ویرانه, راس
[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 9:49 ] [ مهدی ]
طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد،یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود.

لباس زمستانی هم تنش بود. شهید دیگر لای پتو پیچیده شده بود.

معلوم بود که این درازکش مجروح شده است. اما سَرِ شهید دوم بر روی دامن این شهید بود، یعنی شهید نشسته سَرِ آن شهید دوم را به دامن گرفته بود.
پلاک داشتند، پلاک‌ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است. 555 و 556.

فهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته‌اند. معمولاً اینها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم می‌رفتند پلاک می‌گرفتند. اسامی را مراجعه کردیم در کامپیوتر.
دیدیم که آن شهیدی که نشسته است، پدر است و آن شهیدی که درازکش است، پسر است. پدری سر پسر را به دامن گرفته است.

شهید سید ابراهیم اسماعیل‌زاده موسوی پدر و سید حسین اسماعیل‌زاده پسر است، اهل روستای باقر تنگه بابلسر.

 

*************************************************************************

   وقتی پیدایت می کنم، نه نارنجکت تهدیدم می کند، نه سر نیزه ات

                       نه در قمقمه ات آبی مانده، نه در خشابت فشنگی

                                        تنها ساعتت کار می کند

                                که هنوز به وقت دیروز تنظیم است!

                   او کیست؟  اهل کجاست؟  از کدام لشکر، کدام گروهان؟

                                  در سکوت بر و بر نگاهم می کند،

                           پلاکی که حافظه اش را از دست داده است....

  


برچسب ها: چیلات, گروه تفحص, شهید سید ابراهیم اسماعیل‌زاده موسوی پدر و سید حسین
[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 19:7 ] [ ا.رحیمی ]


شهید محسن حیدری یکی از مدافعین حرمین شریفین زینبیین و از فعالان فرهنگی و قرآنی شهرستان خمینی شهر به درجه رفیع شهادت نائل شد.
http://shahidkazemi.ir/wp-content/uploads/2013/08/shahid-heydari.jpg

خوبان می روند و ما هنوز مشغول دنیای خویش هستیم

ای شهید آن که بر کرانه ازلی و ابدی تکیه کرده ای ، دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش...


شهیــــــــد «انس الرومانی» مدیر حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) که بر اثر اصابت ترکش خمپاره‌ های شلیک شده به شهادت رسید..

                           [تصویر: alalam_635099089051931271_25f_4x3.jpg] 
برچسب ها: معرفی شهدای مدافعان حرم, معرفی شهدای اخیر رسانه, سپاه در دمشق, شهدای دفاع از حرم حضرت زینب, س
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و هفتم مهر 1392 ] [ 16:49 ] [ ا.رحیمی ]

آهـای دختر سرزمیــن مــن ....

آخ ببخشید...
 
 باز جنسیتت را فراموش کردم آهـای پسر سرزمین مـن

معلوم هســـت کجایـی ؟؟


خیلی وقت است که تو را گــم کرده ایم


دیروز داشتـی مردانه در میــدان میجنگیـدی


 امروز داری توی آرایشگاه ها ابـــرو برمیـداری مو رنگ میکنـی ..

 


 دَماغـــت را ســـربالا میکنـی....
 

..

آهــــای پـــسر ســرزمیــن مــن

.

دُختـــران سرزمیــــن من احتیــــاج به مـــردی دارند که محکـــم باشـد

.
آنقـــدر قــوی باشـد که تمـــام دُنیـــا در برابـــرش کم بیـــاورد

 آهای پســـر سرزمیــن مــن کمــی آهـــسته بــُرو


 به کـــجا چــنیــن شتـــابان ؟!

 

 

..

 

مَـــردانِ سرزمینِ من ! مَردانــــگی پیشکِشتـــان !

.

 زَن نَمـــا نشـــویـــد ...



برچسب ها: مردان زن نما, میدان جنگ
[ دوشنبه بیست و دوم مهر 1392 ] [ 15:49 ] [ ا.رحیمی ]
       

نمی دانم طلاییه رفته اید یا نه.اگر نه!حتما بروید.در آنجا سه راهی است روی انبوهی از خاکهای مانده از خاکریز های دوران دفاع مقدس ،معروف به سه راهی مرگ ،آنجا ذره ای از سختی کار وحماسه ی بزرگ یاران حسین را می شود فهمید.فقط ذره ای .    

حسین در آنجا علمدار شد:خواستند ملائک مرا به عالم بالا ببرند، هنوز دل از دنیا نکنده بودم،ولی فقط همین اندازه لیاقت داشتم.      

 

                                                    شادی روحشان صلوات 

 


برچسب ها: حاج حسین خرازی, طلاییه, دفاع مقدس, علمدار
[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 13:11 ] [ ا.رحیمی ]
........ 111 >>

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
حرفی از جنس دل

حاج حسین نگاهت ملکوت!
اما تو خود می دانی...
که هنوز هم نمی دانم انتهای نگاه تو به کجا میرسد

سلام برادران وخواهران گرامی به وبلاگ نردبام آسمان خوش اومدین .حقیر به همراه دیگر دوستان این وبلاگ را تقدیم میکنیم به همه شهدای گلگون کفن و امام شهدا مخصوصا سردار دلاور اسلام سرلشکر پاسدار حاج حسین خرازی فرمانده لشکر غیور و خط شکن 14 امام حسین (ع) . با درج کد لوگوی وبلاگ نردبام آسمان در وبلاگ خود ما را در ترویج فرهنگ شهادت و پایداری یاری کنید اجرتون با خود شهدا. برای شادی روح این شهید بزرگوار و سایر شهدا و امام شهدا سه تا صلوات بفرستین.از همه شما بازدید کنندگان عزیز التماس دعا دارم .
مدیر وبلاگ
لوگوی دوستان
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
 لوگوی وبلاگ نورانی

طرح بیعت منتظران با امام زمان (ع)

عصر ظهور

امکانات وبلاگ


پیج رنک گوگل
و عجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان