نردبام آسمان
شهادت نردبام آسمان است 
همکاران وبلاگ
مسافران کربلا
                         

سلام!
 
من امروز زهرا یغماییان هستم.دیروز کی بودم؟
 
دیروز و روزهای قبل از اون من ماریا بودم یه دختر مسیحی ولی ایرانی و به اقتضای دینم بد حجاب میدونید چی شد که زهرا شدم؟ خدا بهم نگاه کرد و تو دانشگاه عاشق پسری شدم که هیچ سنخیتی باهام نداشت وحسابی مومن وحزب اللهی بود.
 
هر کار کردم نتونستم جلوی وجود بی حیای اون روزام رو بگیرم، رفتم وبهش پیشنهاد ارتباط دادم حتی نگام نکرد.
 
پس به ماریای مغرور برخورد که مگه اون چی داره که من ندارم؟ شروع به مطالعه کردم اون پسر وقتی فهمید دارم تحقیق درباره ی اسلام میکنم جلو اومد وبهم کتاب و سی دی و یه عالمه منبع معرفی کرد
 
شکم به یقین تبدیل شد درست ۲ سال ۸ ماه و ۵ روز پیش شدم زهرا.با یه تاج قشنگ به نام چادر…
 
راستی اون پسر الان همسر وتکیه گاه من در مقابل خانواده مخالف من با اسلام است… به راستی لطف چه کسی  میتواند باشد جز خدا در رساندن عشق زمینی ماریای بی عفت به عشق آسمانی زهرای چادری .

منبع : جهان نیوز

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 14:56 ] [ مهدی ]

البته داعش عددی نیست که جرات حمله مرز شیرمردان ایران را داشته باشد اما اگر قرار  بود حمله کند ... 

منبع : جهان نیوز


برچسب ها: داعش
[ پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393 ] [ 10:56 ] [ مهدی ]
یکی از حزن انگیزترین و در عین حال حماسی ترین لحظات فکه، ماجرای گردان حنظله است؛۳۰۰ تن از رزمندگان این گردان درون یکی از کانال ها به محاصره ی نیروهای عراقی در می آیند.

آن ها چند روز رو صرفا با تکیه بر ایمان سرشار خود به مبارزه ادامه می دهند و به مرور همگی توسط آتش دشمن و با عطش مفرط به شهادت می رسند.

حاج سعید قاسمی که در عملیات والفجر مقدماتی، مسئولیت واحد اطلاعات عملیات لشکر ۲۷ محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) را بر عهده داشت از سرنوشت گردان حنظله می گوید:

ساعت های آخر مقاومت بچه ها در کانال، بی سیم چی گردان حنظله حاج همت را خواست. حاجی آمد پای بی سیم و گوشی را به دست گرفت.

صدای ضعیف و پر از خش خش را از آن سوی خط شنیدم که می گوید: احمد رفت، حسین هم رفت. باطری بی سیم دارد تمام می شود. عراقی ها عن قریب می آیند تا ما را خلاص کنند. من هم خداحافظی می کنم.

حاج همت که قادر به محاصره ی تیپ های تازه نفس دشمن نبود، همان طور که به پهنای صورت اشک می ریخت، گفت: بی سیم را قطع نکن... حرف بزن. هر چی دوست داری بگو، اما تماس خودت را قطع نکن.

صدای بی سیم چی را شنیدم که می گفت: سلام ما را به امام برسانید. از قول ما به امام بگویید: همانطور که فرموده بودید حسین وار مقاومت کردیم، ماندیم و تا آخر جنگیدیم...

میگن شهدای گردان حنظله توی کانال یک هفته بدون آب و غذا محاصره بودن در مقابل نیروهای زرهی دشمن،
به بچه ها میگفتن فقط به خمینی فحش بدید تا دست از سرتون برداریم
میگن هر چند ساعت یک بار یکی بلند میشده الله اکبر میگفته،
ولی چون لباش خشک بوده لبها خونی میشده
وبا لب خونی میگفته الله اکبر

انشاءالله که شرمنده اون لبهای خونی نشیم با رفتارمون !!!

                  صل الله عليك يا ابا عبدالله

منبع : جهان نيوز


برچسب ها: گردان حنظله, فكه, لشكر 27 محمد رسول الله, ص, حاج همت
[ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 12:15 ] [ مهدی ]
 خنده بهشتی

عکس هایی که می بینید، متعلق است به شهید "وسام شرف الدین". وی از رزمندگان حزب الله لبنان بود که سال گذشته، هنگام دفاع از حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) شربت شهادت نوشید. یکی از عکس ها مربوط به روزهایی است که "وسام" در سفر حج بود و عکس دیگر، دقایقی پس ار پایان غسل و کفن آن شهید گرفته شده است. خنده ای که شهید شرف الدین پس از شهادت بر لب داشت، حیرت شاهدان را برانگیخت.

 

   

عنایت فاطمی (س ) به مادر شهید مدافع حرم زینبیه (س)


در جریان سفر اخیر چند تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به سوریه و لبنان، دیداری با سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان انجام شد.

در این دیدار سید حسن نصرالله توضیحاتی در خصوص مسأله سوریه و درگیری نیروهای حزب الله با تروریست های تکفیری مطرح می کند که چیزی جز معجزه و عنایت اهل بیت به رزمندگان حزب الله نیست.

سید حسن می گوید: دو خواهر یکی چهار و دیگری یک پسر داشتند که همگی در جبهه القصیر بر علیه تکفیری ها می جنگیدند تا اینکه یکی از فرزندان خواهری که چهار پسر داشت به شهادت رسید.

بعد از این اتفاق برای مادر این شهید شبهه ای پیش آمد که آیا فرزندم در راه حق بوده است یا خیر؟ این مادر شهید در همین حال متوسل به حضرت زهرا(س) شده و با ایشان دردل می کند.

صبح روز بعد خواهرزاده این مادر شهید که هم رزم پسرش هم بود با خاله اش تماس می گیرد و ماجرای خوابی که شب گذشته دیده بود را تعریف می کند. او می گوید: دیشب حضرت فاطمه (س) را درخواب دیدم. ایشان فرمودند: «به خاله ات بگو این شهدا تحت عنایت و توجه ما هستند.» این اتفاق در حالی رخ داده بود که این مادر شهید موضوع شک و تردید و توسلش به حضرت زهرا(س) را تا پیش از ماجرای این خواب برای هیچ کس تعریف نکرده بود .

 

منبع : جهان نیوز


برچسب ها: مدافعین حرم, حضرت فاطمه زهرا, س, سوریه, سید حسن نصرالله
[ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 10:24 ] [ مهدی ]
                 
 در حالی که چندی پیش خبرهایی در خصوص هزینه ۷ میلیارد تومانی تغییرات و بازسازی‌های اساسی در ساختمان سفید نهاد ریاست جمهوری منتشر شده بود، تا کنون هیچ یک از مسئولین دولتی پاسخی در این رابطه ارائه نکرده اند.

به نظر می رسد، سکوت دولت تدبیر و امید در این رابطه به دلیل عادی بودن این هزینه برای دولت است.

درحالی که دولت تبلیغات گسترده ای برای انصراف مردم از یارانه ها انجام می دهد و ۷ روز هم از ثبت نام جدید یارانه ها می گذرد، ولی هنوز هزینه های کلانی در سطح دولت می شود.

به عنوان مثال گفته می شود که در ایام نوروز هزینه های پیامک تبریک روحانی به مردم در حدود ۹۵۰ میلیون تومان بود.

همچنین هزینه تأسیسات رفاهی مانند، سونا، استخر، سالن های ورزشی و امکانات لوکس در ساختمان ریاست جمهوری به ۷ میلیارد نیز رسیده است.

قطعاً این هزینه ها در راستای اقتصاد مقاومتی نبوده و دولت برای تأثیرگذاری بیشتر کلامش در ازای انصراف مردم از یارانه ها باید خود نیز در ظاهر ساده گرایی را رعایت کرده و از ریخت و پاش ها جلوگیری کند.

این هزینه ها در حالی صورت می گیرد که دولت از ابتدای ورود خود از خزانه های خالی صحبت کرده است و هم اکنون نیز طی یک فراخوان گسترده از مردم درخواست کرده است تا از دریافت یارانه خود انصراف بدهند.

قطعا دولت باید برای این هزینه های اضافه و ریخت و پاش ها جوابی درخور به مردم ارائه کند تا افکار عمومی را در این خصوص توجیه کند.

برچسب ها: استخر وسونای ریاست جمهوری, یارانه, ساختمان ریاست جمهوری, دولت
[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 12:9 ] [ مهدی ]

شهید نوشت: شهادتت مبارک....ولی چه غریبانه....

ندای آقا و مولایت را لبیک گفتی....

ولی این مدت که درد میکشیدی خیلی ها تو را غریب گذاشتند...

خیلی ها نه اینکه مرهم دردهایت باشند که زخم زدند بر دردهایت ...

ولی تو سکوت کردی...

چقدر حرف داشتی که بزنی ولی نزدی...

درددل هایت را برای آقا نوشتی....آقا به سربازی چون تو به خود می بالد...

به حال ات غبطه میخورم...من برای امر به معروف چه کردم...؟در برابر بی حجابی ها هنوز از آبرویم میترسم که امر به معروف نمیکنم....اما تو....

اما تو مردانه ایستادی پای آن...تا پای جانت...جوانی ات....

توی این دنیای نامردی ها خیلی مردی علی جان...

سلام ما را به ارباب برسان...

دیدی که زمین لایق دل بستن نیست

دل کندی و رهسپار افلاک شدی.....

منبع : وبلاگ شهید نوشت


برچسب ها: شهید علی خلیلی, شهید امر به معروف ونهی ازمنکر
[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 12:41 ] [ مهدی ]
حجت الاسلام داستانپور در یکی از سخنرانی هایش ماجرای عبرت انگیزی از برخورد شهید چمران با یکی از گنده لات های مشهد بیان می کند:
                              
 
هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!!

یک روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه.

شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟!“

رضا گفت:بروبچه ها که اینجور میگن.....!!!

چمران بهش گفت: اگه مردی بیا بریم جبهه!!

به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه......!

مدتی بعد....

شهید چمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد....!

چند لحظه بعد با دستبند، رضارو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و گفتن: ”این کیه آوردی جبهه؟!“

رضا شروع کرد به فحش دادن. (فحشای رکیک!) اما چمران مشغول نوشتن بود!

وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد:

”آهای کچل با تو ام.....! “

یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: ”بله عزیزم! چی شده عزیزم؟ چیه آقا رضا؟ چه اتفاقی افتاده؟“

رضا گفت: داشتم می رفتم بیرون که سیگار بخرم ولی با دژبان دعوام شد!!!!

چمران: ”آقا رضا چی میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید.....!“

چمران و آقا رضا تنها تو سنگر...

رضا به چمران گفت: میشه یه دو تا فحش بهم بدی؟! کِشیده ای، چیزی؟!!

شهید چمران: چرا؟!

رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده....!

تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه.....

شهید چمران: اشتباه فکر می کنی.....! یکی اون بالاست که هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده!

هِی آبرو بهم میده.....

تو هم یکیو داشتی که هِی بهش بدی می کردی ولی اون بهت خوبی می کرده.....!

منم با خودم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده و منم بهش بگم بله عزیزم.....! تا یکمی منم مثل اون (خدا) بشم …!

رضا جا خورد!....

... رفت و تو سنگر نشست.

آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی رفت، زار زار گریه می کرد!

تو گریه هاش می گفت: یعنی یکی بوده که هر چی بدی کردم بهم خوبی کرده؟؟؟؟

اذان شد.

رضا اولین نماز عمرش بود. رفت وضو گرفت.

... سر نماز، موقع قنوت صدای گریش بلند شد!!!!

وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد. پشت سر صدای خمپاره هم صدای زمین افتادن اومد.....

رضارو خدا واسه خودش جدا کرد......! (فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش)

یه توبه و نماز واقعی

برچسب ها: شهید چمران, رضا سگه, جبهه
[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 12:30 ] [ مهدی ]
در یکی از روزهای سال ۱۳۶۲ ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.

                

صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟»

پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».

رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».

لحظاتی پسرکی ۱۲-۱۳ ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید ...

ادامه پست در ادامه مطلب ...


برچسب ها: روضه حضرت قاسم, ع, شهید مرحمت بالازاده, عملیات بدر, آیت الله خامنه ای
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 12:21 ] [ مهدی ]

یاد همه کسانی که شلمچه را به آسمان بردند به خیر...
یاد آن هوای معطر که انگار تمام زمین و آسمان را یاس گرفته بودند
و یاد آن آدمهایی که دیگر نیستند به خیر...

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 16:47 ] [ ا.رحیمی ]
در ذهنم گذشت چه بسیار نوابغی که در دریا غرق شدند، در جاده ها تصادف کردند و یا دچار فساد و اعتیاد و زیاده خواهی و وطن فروشی و.... شدند.

مگر نه اینکه هر کسی را به حکمت الهی زمانی مقرر در دنیاست،

پس چه زیباست در این قحطی شهادت چنین بلند پریدن!!

عجیب است ،عیار شهادت همیشه بالا بوده است.باید زائر امام رضا (ع) در ظهر عاشورا باشی، یا محرم کعبه و فریاد کننده ی (یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا....) یا هشت سال در جبهه گوش به فرمان نائب امام زمانت و آماده ی قطع عضو،قطع نخاع، شیمیایی و یا میکروبی شدن تا رسیدن به خلوص در خور شهادت و یا همچون (احمدی روشن) باشی .نخبه ای کارآمد در جهت ( واعدو لهم ما استطعتم من قوه)

خلاصه باید چیزی باشی در خور هدف وگرنه در غدیر زندگی ات، اگر چه حرف از عید و جشن و بیعت است ،جفا خواهی کرد.

پس بکــــــوش چنان ارزشمند گردی که در میان تمام بیعت شکنان عالم،...

با امـــــــــــــــامت عاشقانه بمانی و وفــــــا کنی.

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر


 

 

  
 

 


برچسب ها: زائر امام رضا, هشت سال دفاع مقدس, شهید احمدی روشن
[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 13:26 ] [ ا.رحیمی ]
سقا صدایش می کردند.به مادر گفته بود: می خوام اونجا سقا باشم.همیشه قبل از خودش به رزمنده ها تعارف می کرد.سر سفره ی ناهار و شام هم دنبال پارچ های آب می دوید و وقت و بی وقت به آن ها آب تعارف می کرد.می گفت: آب نطلبیده،مرادست!حتی آب قمقمه اش را هم می بخشید.

تشنه شهید شد؛ همانطور که آرزو داشت.

   



برچسب ها: شهید زکریاصفر خانی, سقا, رزمنده
[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 15:54 ] [ ا.رحیمی ]
جنازه اش پس از شانزده سال،از عراق سالم به وطن برگشته بود.

سرهنگ عراقی هنگام تحویل جنازه به بچه های تفحص، گریه می کرد و می گفت: مدت زیادی جنازه را زیر آفتاب گذاشتیم و پودر مخرب جسد روی آن ریخیتم؛ ولی فقط کبود شد و باز هم سالم ماند.

سالم ماندن بدن انسان پس از شانزده سال، ما را به گذشته ی محمدرضا کشاند.
مادرش می گفت: از چهار، پنج سالگی نمازش را کامل می خواند.
چهارده ساله بود که برای رفتن به جبهه خیلی تلاش می کرد؛ اما به خاطر سن کمش، مسئولین ثبت نامش نمی کردند.روز آخر ثبت نام، دست توی شناسنامه اش برد تا سن و سالش بیشتر نشون بده و هزار تا صلوات هم نذر امام زمانش کرد تا مولایش سربازی اش را بپذیرد.
محمدرضا حاجتش رو از امام زمانش گرفت و رفت.

حاج حسین کاجی، هنگام خاک سپاری شهید، ترک نشدن نماز شب، دائم الوضو بودن، مداومت بر غسل جمعه، نخوردن آب از روز جمعه و نگه داشتن آن برای غسل، و مالیدن اشک های زیارت عاشورا بر بدنش را از علت های جاودانگی جسم شهید دانست.

         


برچسب ها: شهید محمد رضا شفیعی, نماز شب, دائم الوضو
[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 15:47 ] [ ا.رحیمی ]

          عکسهایی از حرم مطهر حضرت قمر بنی هاشم (ع)

                             السلام علیک یا قمر العشیره

 امیدوارم قسمت همتون بشه برین کربلا وقتی میرین تو حرم قمر بنی هاشم حس میکنین که خود آقا تو حرمش نظاره گر شماست بدنتون شروع میکنه به لرزیدن ،انگار ابهتش شمارو میگیره.

ایشالا قسمت همتون بشه قسمت منم بشه دوباره حرمش وببینم،نمیدونین چه صفایی داره.


 


برچسب ها: قمر بنی هاشم, حرم ابالفضل العباس
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 14:5 ] [ ا.رحیمی ]

 

                                               از شوق دیدار تو بابا پر گرفتم                           

                                              یعنی که جان تازه در پیکر گرفتم

 

                                               چشم انتظار دیدن روی تو بودم

                                               شکر خدا رأس تو را در بر گرفتم

 

                                               حرفی نگفته در میان سینه دارم

                                            بغضم شکست و روضه را از سر گرفتم ...

 

                                               وقتی که با صورت زمین خوردم ز ناقه

                                                 دردی شبیه پهلوی مادر گرفتم

 

                                                از ضرب آن سیلی که نور دیده ام بُرد

                                                در صورتم یک شاخه نیلوفر گرفتم

 

                                                 چادر نمازم را به زور از من گرفتند

                                               حالا به جایش آستین بر سر گرفتم ...

 

                                                  از کنج این ویرانه تا معراج رفتم

                                                 وقتی که بوسه از رگ حنجر گرفتم

    

                                                   فهمیده ام کنج تنور خانه بودی

                                                بیخود نشد که بوی خاکستر گرفتم ...

 

                                                  انگشتری زیبا برایت می خرم من

                                                  وقتی ز دست ساربان زیور گرفتم ...


برچسب ها: حضرت رقیه, س, ویرانه, راس
[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 9:49 ] [ مهدی ]
........ 111 >>

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
حرفی از جنس دل

حاج حسین نگاهت ملکوت!
اما تو خود می دانی...
که هنوز هم نمی دانم انتهای نگاه تو به کجا میرسد

سلام برادران وخواهران گرامی به وبلاگ نردبام آسمان خوش اومدین .حقیر به همراه دیگر دوستان این وبلاگ را تقدیم میکنیم به همه شهدای گلگون کفن و امام شهدا مخصوصا سردار دلاور اسلام سرلشکر پاسدار حاج حسین خرازی فرمانده لشکر غیور و خط شکن 14 امام حسین (ع) . با درج کد لوگوی وبلاگ نردبام آسمان در وبلاگ خود ما را در ترویج فرهنگ شهادت و پایداری یاری کنید اجرتون با خود شهدا. برای شادی روح این شهید بزرگوار و سایر شهدا و امام شهدا سه تا صلوات بفرستین.از همه شما بازدید کنندگان عزیز التماس دعا دارم .
مدیر وبلاگ
لوگوی دوستان
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
 لوگوی وبلاگ نورانی

طرح بیعت منتظران با امام زمان (ع)

عصر ظهور

امکانات وبلاگ


پیج رنک گوگل
و عجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان